تبليغاتX
قلندر ازاد درویش حاج سید رضا بابازاده
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 17:49
یا هو

۴۸

شبی پس از نمازم در حال ذکر بودم ناگهان پرده ای به رویم باز شد و مرا بسیار

متحیر کرد. پرده  پرده اسرار کسانی بود که مدعی عرفان بودند .که  خود را

 برتر از همه می دانستند و در حلقه های مختلف با گستاخی و جار و جنجال

 خود را در راس قرار می دادند و با بازی الفاظ  و با جا بجا زدن اذکار مشغول عوام

 فریبی بوده و طوری وانمود می کنند که واقف اسرار هستند نمی دانم از کدامین

 سر صحبت می کنند در صورتی که ایات کتاب خدا و قران راه حق و باطل را روشن

 و اشکار می گرداند و هیچ گونه مخفی کاری برای بندگانش قرار نداده است  اگر

 سری هست ان سر بنده بر بنده هست که از ترس جان خود رمزی در گفتار خود

 گذاشت و با گذشت زمان گروهی رمال از فرصت استفاده کرده و به دنبال سر کیسه

 کردن دیگران بودند و با این اسرار عوام را اغفال کرده و انان را در حلقه های مختلف

به سمت خود کشانده  حال در عصر تکنولوژی و اطلاعات پیچیده گی این اسرار

بیشتر شده و ابزار الات عوام فریبی به سر حد کمال خود رسیده که غیر عوام هم

به راحتی در این دام ها قرار می گیرند و قوه تمیز خود را از دست داده و نمی توانند

راه حق از باطل را تشخیص دهند. عرفان راه دل است و ان هم در تنهائی به پادشاهی

خواهد رسید و نیازی به پیران عارف نما نیست

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

 

 

 

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه هفدهم آذر 1388 17:46
یا هو

۱۲

دعای سفره

هو حق یا علی مدد

الهی درد دردمندان دوا . الهی قرض قرض داران ادعا. الهی حاجت حاجتمندان روا

از کرم شاه اولیاء . از کرم ۱۲ امام . ۱۴ معصوم. هر که باشد محب ۸و۴ . هر که باشد

محب ما فقرا . از برای بقاش گفتیم هو . از برای صفاش گفتیم حق . سفره از خاندان

یزدان است . سفره دادن کمال مردان است . صاحب سفره شاه مردان علی است

سفره بی ریا . نعمت کبریا . نوش جان. ان که خورد و خورانید داد بی منت.خدا کند

همه امواتش رحمت . الهی این سفره معمور باد . سراسر پر از نعمت و نور باد .

گزند زمانه . بدیعات دهر . از این سفره و صاحب و خورنده اش دور بار . الهی کم

نگردد ازین سفره طعام . بحق محمد و آلش تمام . دست پزنده . دندان خورنده .

پای اورنده . نکند درد . ما که شدیم سیر . بحق علی شاه خیبر گیر . دشمن

اسلام بخورد تیر . هو حق یا علی مدد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه پانزدهم آذر 1388 16:39
یا هو

۱۰۷

دوش به کوی میکده ای بر حسب قرار قبلی رفتم که قرار بود می بنوشم قبل از

پذیرائی گروهی اهل دل با خودشان دفی اوردند تا ما را به ذوق اورند بلبلان مولا

چه چه زدند و صدای خود را هم کوک با صدای دف انان کردند همه گروه به وجد امدند

 ما هم در گوشه ای به حال خود مشغول بودیم ناگهان پرده ای به رویم باز شد و مرا

به مکانی دعوت کردند ما هم یا علی گفتیم و برای رسیدن به ان مکان به پروازدر امدم

 وقتی به انجا رسیدم دیدم گروهی مشغول دعوت کردن اهل دلان به میکده هستند

از این حکمت اطلاعی نداشتم ولی هر اهل دلی که توسط انان دعوت می شد

ماموریتی داشته بود و لب به سخن وا می کرد و شروع به چه چه می کرد و مابقی را

 به شوق می اورد. تاج مجلس با سوره ای از قران جلسه را شروع کرد و پس از ان

بلبلان شروع به چه چه کردند دیدم گروهی اهل دل با دف شان وارد مجلس شدند

و همه را به وجد اوردند ما هم حالی کردیم و دیدم کم کم به حلقه اضافه می شوند

تا اینکه پرده حجاب کاملآ کنار رفت متوجه شدم گروهی اهل دل به دلیل مشکلاتی

نتوانستند برسند ولی روحآ در میکده بودند اما گروهی هم که برای تخریب میکده 

تمام تلاش خود را کرده بودند به مقصود خود نرسیدند چرا که  صاحب میکده خود

 نگهدار ان بود ما فقط ماموری بودیم که یا علی گفتیم

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 18:39
یا هو

۹۴

                            بسم الله الرحمن الرحیم

۱- اللهم صل علی محمد و ال محمد   ۱۱۰ مرتبه

۲- لا اله الا الله       ۱۱۰ مرتبه

۳- لا اله الا هو       ۱۱۰ مرتبه

۴- لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار    ۱۱۰ مرتبه

۵- یا علی یا ایلیا یا بوالحسن یا بو تراب    ۱۱۰ مرتبه

۶- لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین    ۱۱۰ مرتبه

۷- ناد علیآ مظهر العجایب تجد عونآ لک فی النوائب کل هم و غم سینجلی  بعظمتک

یا الله بنوتک محمد رسول الله بولایتک قلب علی عظیم    ۱۱۰ مرتبه

هر شب می توانید پس از وضو با تکرار این اذکار رویا های خود را تغییر داده و   می  کوثر

را از جام مولا علی نوش کنید و نیازی به این پیران مدعی جام شراب دروغین نیست

چرا که این پیران دروغین پرده ای بر پرده حجاب شما می افزایند و شما را فقط به

سمت سراب راهنمائی می کنند و به دنبال منافع شخصی خود هستند. به طور کلی

برای ارتباط با عالم معنی نیازی به پیر نیست کافیست دروغ و ریا و ربا و زنا  را از ذهن

خود پاک کنید تا چراغ راهتان نورانی شود

  یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه    

                                                        

  

                                                 

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه سوم آذر 1388 18:28
یا هو

۵۳

وقتی انچه را دیگران نمی توانستند ببینند را می دیدم تحمل دنیا برایم سخت می شد

و همواره شکر بودن خدا می کردم که مرا نگه می داشت چرا که گاهی اوقات  بین روز

 و شب دچار شک می شدم چون شب هایم آفتابی بود نمی دانستم چرا تا اینکه

شبی با پیرم در حال ذکر بودم  ناگهان پرده ای به رویم باز شد و همه جا  آفتابی  شد

در این هنگام احساس کردم تغییر مکان دادم گویا در نیم کره دیگری قرار گرفتم  بعد ها

متوجه شدم تغییر مکان می دهم بدون انکه خود بفهمم از یک قاره به قاره دیگر می رفتم

و با اهل دلان انجا ذکر می گفتم و با قوانین انها اشنا می شدم هیچ گونه دوگانگی را 

مشاهده نمی کردم انان به راحتی به حقیقت رسیده بودند ولی امروزه مسیر حقیقت را

پیچیده کردند تا از این طریق مشتاقان حقیقت را سر کیسه کنند اما خداوند ناظر بر

اعمال انان است و از تمامی نیات مطلع می باشد و به راحتی ماهیت انان را به مشتاقان

حقیقت نشان می دهد . وقتی تنهائی می بایست مسیر را طی کنم پیری جزئ پیر

معنی نداشتم  نمی توانستم کسی را به عنوان  دوست انتخاب کنم چون در دلم

طوفانی بود که هیچ کشتی نمی توانست در ان شناور شود و انان را همراهی کند

چرا که  براحتی انان غرق می شدند مجبور شدم خودم را به دیوانگی بزنم تا انان

خودشان مرا ترک کنند تا عاملی بر ذوب انان نشوم

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه بیست و نهم آبان 1388 11:25
یاهو

۲۶

پس از انکه محرم اسرار شدم و پرده های غیب به رویم باز می شد عرفان را

حلقه حلقه می دیدم . در هر قرنی گروهی در یک حلقه به دنبال یک یا چند نفر

به دور یک نقطه می گشتند و وقتی حلقه را به پایان می رساندند توانائی تغیر

حلقه را نداشته و همین که تعدادی به عنوان مرید به دور او جمع شده او  را

ارضائ کرده و خود را اسیر نفس کرده و احساس کمال نموده و گروهی هم بودند

پس از پیمودن حلقه برای ورود به حلقه دیگر با خون وضو کرده و خود را سر به

دار کرده و حقایق را باز گو کردند و اما گروهی بودند که پس از پیمودن حلقه واقف

بر سر به دار شدن خود بودند به راحتی از این حلقه گذشته و سکوت اختیار کرده

و  وارد حلقه دیگر شده و به راه خود ادامه می دادند و هر چه به حلقه های جلو تر

می رفتند مراقبت بیشتری می کردند چون می دیدند حلقه ذوب تنگ تر می شود

هر لحظه احتمال سر به دار شدن هست  از این حکمت هیچ اطلاعی ندارم و فقط

خود داند چرا  . و قتی وارد حلقه ذکر اهل دلان قرون مختلف می شدم گرو هی را

می دیدم که در رده بالا قرار دارند  ولی نامی از انان در تاریخ ثبت نشده بود و انان

را نمی شناختم و حال انکه گروهی را که تاریخ ثبت کرده بود را نمی دیدم و  وقتی

جویای حالشان می شدم لبخندی می زدند و مرا به مکانی می بردند و در انجا

می دیدم در اسارت بسر می برند تا حکم نهائی صادر شود چرا که انان کلاهبردارانی

بودند که رنگ عرفان به خود زده بودند و برای نام و نشان جهان ابدی خود را فروخته

بودند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه بیست و سوم آبان 1388 17:3
یا هو

۲۴

سالیان سال در خدمت خانقاه بودم و هر هفته وقتی به شب جمعه می رسیدم

با تمام وجودم به خانقاه می رفتم تا با هم حلقه ای هایم ذکر بگویم و از تمامی

کارهایم دست می کشیدم تا کمی انرژی بگیرم یکی از دوستانم که راننده کامیون

بود هر وقت باری به مشهد داشت تماسی با من می گرفت و من با تمام وجودم

با او حرکت می کردم تا به زیارت اقا روم وقتی به مشهد می رسیدم اول به پا بوسی

اقا می رفتم و بعد از ان به خانقاه شاه نعمت اللهی می رفتم و قلبی جلا می دادم

و با اهل دلان درون خانقاه صفائی می کردم تا اینکه زمانی بر حسب موقعیتی به

شهرستان شیراز رفتم و بر حسب عادت به دنبال خانقاه گشتم و انرا پیدا کردم و پس

از درب زدن و اجازه ورود خواستن با مخالفت شیخ خانقاه مواجه شدم کمی برایم

عجیب بود که با داشتن دفترچه شناسنامه ای خانقاه مرا منع کردند کاملآ اشفته

شدم نمی دانستم برنامه از کجاست و برگشتم به طرف چهار راه حافظیه و کمی بعد ان

مسجدی یافتم و پس از ورود به ان با پیرمردی که متولی ان بود روبرو شدم وقتی مرا

با گیس و ریش بلند دید لبخندی زد گفت درویش خانقاه کمی جلو تر هست ما هم

داستان را برایش تعریف کردیم او لبخندی زد گفت من مامورم تا درب را به رویت باز

کنم و مرا پذیرفت و گفت هر مدتی که خواستی می توانی اینجا بمونی ما هم در ان

لحظه رفتم سر چهار راه از میوه فروشی یک هندوانه و نان لواش گرفتم و با متولی

ان مشغول خوردن شدیم و پس از کمی استراحت به سمت بابا کوهی رفتم و در انجا

پرده ای به رویم باز شد و مرا متحیر کرد و از این تاریخ به بعد دیگر به خانقاه  نرفتم و

سعی می کردم که در تنهائی ذکر بگویم که پس از چندی دیگر تنها نبودم و با اهل دلان

سراسر دنیا ذکر می گفتم و حتی یکی از مشایخ شهرستان قائمشهر تلاش زیادی

کرد تا مرا مجددآ به خانقاه برگرداند که به هیچ وجه قبول نکردم و پرده را برایشان بازگو

نکردم و با خودم عهد کردم تا اندوخته های خود را بدون هیچ چشم داشتی به عاشقان

 انتقال دهم و در این راه تا توانستند با من مخالفت کردند و چون می دانستم از طرف

مولایم حمایت می شوم  کوتاهی نکردم و به کار خود ادامه دادم و انان از هر راهی

برای ضربه زدن استفاده می کردند که به لطف پیرم به راحتی از انان می گذشتم

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه پانزدهم آبان 1388 13:25
یاهو

۴۷

شبی پس از نمازم در گوشه ای  نشستم و مشغول ذکر شدم با اینکه تنها بودم

ولی با اهل دلان قرون های مختلف  حلقه ای زده بودم و با انان مشغول رقص و سما

بودم هر کدام شیوه مخصوصی داشتند با اینکه مغایرت داشتند ولی به سمت یک هدف

حرکت می کردند انچه تغیر دیده می شد در پوست ان بود ولی مغز ان یکی بود انان که

کوته فکر بودند در تغیرات غرق می شدند و به بیراهه می رفتند هر یک از عرفا که به

قدرتی رسیده بودند ولی به نزد عارف دیگری می رفتند خود را هیچ می دیدند و سعی

میکردند با تمرین سبک ریاضتی عارف دیگر توانائی نهفته دیگر خود را فعال کنند و شرط

 ورودی فعال کردن توانائی نهفته راستی و درستی است و پس از ان با ریاضت و اذکار

 می توان توانائی را هدایت کرد ولی افسوس در دنیای امروزی دروغ و ریا و ربا اکثر عرفا را

 لتگ کرده است با اینکه  ساعتها وقت خود را صرف ذکر می کنند ولی در خم اول در

 جا زده و فقط می توان گفت که خلائ بیکاری خود را پر کرده. ای کاش به خودشان

 می امدند و بجای توهم کمی به حقیقت فکر می کردند اری تا زمانی که عرفا در گیر

 دروغ و ریا و ربا از هر نوع ان چه بانکی و چه غیر بانکی باشند بوئی از حقیقت نخواهند

 برد چرا که مسیر حقیقت کاملآ شفاف میباشد و پس از درگیر شدن به این اعمال زشت

مسیر کاملآ تیره خواهد شد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه هشتم آبان 1388 19:26
یا هو

۳۰

شبی پس از نمازم در حال ذکر بودم پرده ای به رویم باز شد و مرا به حیرت وا داشت

نمی دانستم چه بگویم و نمی توانستم انرا برای هم حلقه ای ها تعریف کنم مجبور

به سکوت شدم تا اینکه شبی وضو گرفتم و برای نماز برخاستم ناگهان پیرمردی با

ریش و گیس بلند و سفید وارد شد و مرا در اغوش گرفت و پس از احترام پرده را

برایش باز گو کردم پرده  پرده باطن افراد ثابت در حلقه های ذکر خانقاه ها بود گروهی

از افسران ارشد اداره امنیت با لباس مبدل مشغول کنکاش در باطن اهل دلان توسط

پیران و مشایخ دست نشانده بودند که باطن اهل دلان را می فروختند و ازاین طریق

خود را در راس خانقاه می دیدند افسوس بر اهل دلان خوردم که توسط این پیران و

 مشایخ عروسکی که مهره ای بیش نبودن در ظلمات هدایت می شدند و انان را از

چاله ای به چاله دیگر رهنمود می کردند نمی دانستم به چه کسی اعتماد کنم. پس

از شنیدن مرا به مکانی دعوت کرد ماهم یا علی گفتیم و به پرواز در امدیم و از بالا

نظاره گر طبیعتی بودم اهوئی زیبا دیدم که توسط شیری دریده می شد و طرف دیگر

اهوئی بود که توسط کفتاری دریده می شد طرف دیگر اهوئی در حال فرار دیدم که با

توان دل در حال دویدن بود  ولی افسوس که در حلقه ای ذیگر در دام خواهد افتاد و از

این حکمت هیچگونه اطلاعی ندارم در این هنگام تصمیم گرفتم که خانقاه را ترک کنم

و تا اخر عمر با اهل دلان بیرون خانقاه ذکر می گفتم و می دانستم که در دام یکی از

کفتار ها خواهم افتاد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه بیست و پنجم مهر 1388 18:1
یا هو

62

شبی  پس از نمازم به نزد اهل دلی که از جراحی لیزری چشم برگشته بود رفتم پس

از ورود و احوال پرسی احساس پرواز می کردم وقتی وارد اتاق شدم حلقه ای از عرفا را

دیدم که برای عیادت به نزد اهل دل امده بودند  تا انرژی مثبت به او دهند در انجا یکی

از مشایخ سلسله شاه نعمت اللهی شروع به سخن کرد و دیوان شاه را باز کرد و اهل

دل شروع به نغمه سرائی کرد و ما را کاملآ مست کرد پس از اتمام جلسه با شیخ به

خانقاهی رفتیم تا تبادل انرژی کنیم شیخ شروع به نوشتن کرد برگی از چنته خود را

با هو شروع کرد و نوشت پس از نماز صبح تسبیح حضرت زهرا و لا فتی الا علی لا سیف

الا ذوالفقار را گفته و پس از نماز عشاء تسبیح حضرت زهرا و لا اله الا انت سبحانک انی

کنت من الظالمین را تعدادی گفته و پس از چهل شب بعد از اتصال به نزد وی روم و

رویاهای خود را به کسی نگویم الا شخص شیخ و در انتهای برگه اسم خود را نوشته و

امضاء کرد و نام بنده را در بالای برگه نوشته و برگه را به بنده داد و گفت هر گونه سوالی

داری بپرس نگاهی به شیخ کردم و گفتم برو بالاتر  او موافقت نکرد  گفتم در عالم معنی

ذکر میگیریم و متصل به حلقه اقا امام زمان هستیم و به دنبال پوست نمی گردیم اگر مغزی

هست بگو تا حرکت کنیم  شیخ لبخندی زد و گفت به وقتش خواهم گفت  ما هم یا علی

گفتیم و سکوت اختیار کردیم . اری تشنه گان حقیقت باطن خود را ندانسته با گفتن چند

ذکر در اختیار  این و ان قرار می دهند و به راحتی از انان سوء استفاده می شود و با

گفتن اینکه بی پیر در ظلمات نرو اگر چه سکندر زمانی انان را خام خواهند کرد منظور این

نیست که به دنبال پیر در این دنیا باشی بلکه به گرد پیر معنوی در عالم حقیقت بگرد 

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه




نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه هفدهم مهر 1388 9:9
یا هو

100

شبی پس از نمازم در حال ذکر بودم ناگهان پرده ای به رویم باز شد زبانم بند امده بود

گویا پرده پرده حقیقت بود نمی دانستم چه بگویم فقط می دانستم راهی جز سکوت

ندارم  اصل دفتر نزد کسی نبود هر که هر چه داشت جزء پوست دارائی دیگر نداشت

افسوس که طالبان حقیقت به گرد پوست گشته و در دام شیادان اسیر گشتند و عمر

خود را بیهوده صرف این و ان کردند وقتی پرده حقیقت را برای گروهی کنار می زدم

انان سخت اشفته می شدند و نسبت به ان مقاومت شدیدی میکردند و حتی در صدد

ضربه زدن اقدام می کردند و چون واقف بودم که خداوند تمامی مکر انان را سست تر از

تارهای تار عنکبوت می کند به کار خود ادامه می دادم و می دانستم که تیر غیب در

کمین انان هست و از ان نمی توانند بگذرند و بعضی مواقع به انان ندا می دادم تا شاید

به خودشان ایند و به دنبال حقیقت در روشنائی باشند نه در ظلمت به دنبال حباب

سرگردان باشند. دروغ مکر حیله نیرنگ همه و همه چراغهای ظلمتی هستند که انسان

را به سمت شیطان سوق می دهد و راستی و درستی چراغهای حقیقت هستند

هر که بتواند این چراغها را روشن کند در یک قدمی حقیقت قرار می گیرد و نیازی به

مریدی مرادان عروسکی مراسم خیمه شب بازی که از ان طرف مرزهای دور به حرکت

در می ایند نیست چرا که انان خود در ظلمت به سر می برند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه


نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه دهم مهر 1388 14:37
یا هو

2323

دوش بر حسب قرار با گروهی به نزد پیرم رفتم پس از رسیدن به میخانه عشق وحشت

عجیبی را در چهره  انان  دیدم  پس از گذشت چندی از انان خواستم تا وارد میخانه شویم

ولی گروه با بهانه های مختلف در صدد مخفی کردن ترسشان بودند کمی بر خودم افسوس

خوردم که گروه عمر چند ساله مادی را بر عمر جاودانه ترجیح داده و تمامی تلاش خود را 

صرف توجیه بنده می کردند ولی وقتی خواستم جلسه را ترک کنم و به سمت میخانه

روم گروه دیگری متقاضی ورود شدند ما هم یا علی گفتیم و وارد میخانه شدیم در این

هنگام پرده ای به رویم باز شد وقتی با چشم دلم نگاه کردم دیدم قدرت روحی بشر

هزاران هزار بیشتر از قدرت جسمی اوست  ولی دلبستگی به دنیای فانی انان را ضعیف

ساخته و تا جائی که حتی حاضر به دیدن ان نخواهند بود و خود از قدرت خود می ترسند

و ضعف را جایگزین ان کرده تا پرده مرگ او را ازار ندهد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه


نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
چهارشنبه یکم مهر 1388 18:57
یا هو

123

شبی پس از نمازم در ذکر بودم که پیرم مرا به حلقه ای دعوت کرد وقتی وارد شدم

گروه های مختلفی را دیدم که یک حلقه واحد زده و مشغول ذکر بودند در واقع همگی

به حقیقت رسیده بودند و برایشان قوم یا نژاد فرقی نمی کرد از یک قانون و زبان واحد

پیروی می کردند و ان راستی و درستی بود وقتی با انان ارتباط برقرار کردم هیچ گونه

پیچیده گی در انان ندیدم  خیلی شفاف بودند در خودم فرو رفتم ناگهان پرده ای به

رویم باز شد که تمامی پیچیده گی  موجود عصر اطلاعات توسط سران کشور های

قدرتمند از بین می رود و بشر وارد عصر حقیقت می شود و تمامی کیت های محرمانه

در اختیار همگان قرارمی گیرد و هیچ عملی را نمی توان در خفا انجام داد و گفتار انسان

ها ثبت خواهد شد حتی نیت انسان ها هم مخفی نخواهد ماند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 14:54
یا هو

    لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

پس از اینکه مراحل ورودی را یک مرید طی کرد به مرحله پیاله می رسد بعضی ها این

دو مرحله را در یک مرحله انجام می دهند در این مرحله  در نصف استکان اب و گلاب و قند

را با هم مخلوط کرده و پیر دلیل برای ان 12 قانون می گذارد و طریقه نوشیدن از ان پیر

طریقت با انگشتان سبابه و شست هر دو دست بطوری که سبابه ها در بالا و شست ها 

در قسمت های  پائین استکان قرار داده و اندکی از ان می نوشد و بعد پیر دلیل و بعد مرید

و بعد سایرین به همین صورت می نوشند و سپس با هم صفا می کنند البته این را بدانید

که پیاله معنوی با این پیاله  و  می معنوی با اب قند فرق می کند چون پیاله و می معنوی

هر دو نور می باشند که فقط اهل دلان به ان رسیدن و پس از ان سکوت کردند نه اینکه

به دنبال سر کیسه کردن باشند و هر کسی مدعی ان باشد بدانید که پیاده هست

پس از این مرحله به کسوت می رسیم که در اینجا هم مثل گذشته غسل های شریعت

و طریقت و حقیقت و معرفت به همان صورت انجام می گیرد پیر دلیل مرید را به حضور

پیر ارشاد اورده و با سکه و شمع بازوی راست مرید را می سوزاند و با کف دست راست

انرا برای مرید می مالد تا زخم شود و تا چهل روز توسط مرشد یا پیر دلیل با اب گرم

شسته و می مالند و خشک می کنند و روی زخم مغز حرام گوسفند مالیده و با پارچه

تمیزی انرا می بندند در این چهل روز حق نزدیکی با همسر خود را ندارد و حمام نمیرود

و به کسی هم نشان نمیدهد تا اینکه پوست ان کنده شود و ان پوست را شسته و به

مرشد تحویل می دهند تا از ان نگهداری کند و این مرحله به اتمام می رسدو به مرحله

گل سپردگی میرسیم که در اینجا مرید صاحب کسوت باز هم غسل ها رابا حضور پیر

دلیل انجام داده  که گل همان زخمی است که برامده شد که در اینجا یک سکه نقره

یا طلا به مرشد داده و پیر طریقت محل گل را بوسیده و دعا می کند و پولی بعنوان

نیاز به مرشد داده این را بدانید که  مسیر حقیقت نیازی به این مراحل ندارد و حکم

حقیقی از عالم معنی صادر خواهد شد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه




نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 19:18
یا هو 

حسبی ربی جل الله       ما فی قلبی غیر الله       

پس از رسیدن به حقیقت سکوت کامل اختیار کردم و برای اینکه رازداری کنم مجبور

بودم اذکار را جابجا بزنم یا اعلام بی اطلاعی کنم تا مبادا اسرار فاش شود تا اینکه

شبی پس از نمازم در حال ذکر بودم ناگهان پرده ای به رویم باز شد که می بایست

عاشقان را به دانائی برسانم کاری نداشتم کدام سلسله خوب یا کدام سلسله بد

اگر عاشقان به دانائی می رسیدن دیگر مورد سوئ استفاده قرار نمی گرفتند چرا

که برای رسیدن به حقیقت نیازی به اسرار حاکم در سلسله ها نیست بلکه با ساده

ترین روش می توان به حقیقت رسید کافیست دروغ را از زندگی خود حذف کنید و تا

می توانید عمل صالح انجام دهید مسیر حقیقت کاملآ نورانی میباشد نمی دانم چرا

در ظلمت به دنبال حقیقت می چرخند از این حکمت هیچ اطلاعی ندارم فقط این را

میدانم که بشر برای سودجوئی مسیر حقیقت را پیچیده کرده و دیگران را به دنبال

حباب راهنمائی می کنند .هر سلسله مدعی برتری بر دیگری بوده و شریعت خود

را نزدیک تر به طریقت می دانند نمی دانم چطور .

مراحلی همچون لسان و پیاله و کسوت و گل سپردن و جوز و لنگ ارشاد  فقط مسیر

را پیچیده می کند طالب با راهنمائی پیر دلیل دو متر پارچه کفنی و یک متر پارچه لنگی

و یک کله قند و صدوده ریال یا تومان یا دلار یا یورو تهیه نموده و به حمام می رود و پیر

دلیل دست راست خود را بر سر مرید نهاده و با ذکر کلماتی غسل های شریعت و

طریقت و حقیقت را انجام میدهد و گروهی هم غسل معرفت را به ان اصافه کردند

بعد از غسل پیر دلیل با طالب نزد مرشد رفته و پیر طریقت پشت به قبله روی پوست

نشسته و تاج بر سر میگذارد و با حضور پیر شهود و پیر دعا دو متر کفنی را که دو بند

دارد را  از زیر دستهای مرید رد کرده و پشت گردن گره می زند و یک متر لنگی را از

میان پاها گذرانده و لبه انرا  بر می گرداند در اینجا مرید محرم میشود و پیر دلیل رشمه

به گردن مرید افکنده و به سمت پیر ارشاد حرکت می کند در اینجا پیر  دلیل گوید  ایوالله

جمال حضرت درویش را عشق است و پیر ارشاد گوید مولا را عشق است  پیر دلیل به

مرشد گوید طالبم و مرشد گوید طالب چیستی؟پیر دلیل گوید طالب اسمم در اینجا با

کمی مکث پیر طریقت اسم را به زبان می اورد مثل در علیشاه البته بر اساس شغل

طالب نام برای او انتخاب می کنند و پس از ان پیر دلیل و طالب مقابل مرشد زانو زده

و با دستور مرشد پیر دلیل سه بار با قیچی یا مقراض سه بار از موهای سر و ابرو وسبلت

وریش بچیند که پس از ان مادام العمر حق اصلاح انها را ندارد و در انتها پیر دلیل و مرید

با مرشد و دیگر حاضران با هم صفا کرده و هنگام خروج پیر دلیل و مرید گلبانگ گرفته 

و پیر دلیل با توجه به مرشد گوید ایواله حضرت درویش همت خیری و مراد گوید با خیر

باشید و از مجلس خارج می شوند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه





نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه بیست و یکم شهریور 1388 14:32
یا هو

الله

در ظلمت مدرن عصر اطلاعات پی بردن به باطن عرفا بسیار مشکل شده چرا که در

موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهند و به راحتی هم حلقه ای

های خود را دور می زنند و ماهیت درونی خود را پنهان می کنند با اینکه در این مسیر

اکثر پیران مدعی جام شراب هستند ولی وقتی باطن انان را سیر می کنی به غریبه

بودن و یا به عتل بودن انان پی خواهی برد در واقع انان در دام این ظلمت نوین قرار

گرفته و خود نمی دانند که در بیراهه هستند و طوری وانمود می کنند که ساقی

جام شراب می باشند و گروهی عاشق به دور انان حلقه زده و به دنبال کسب فیض

می گردند غافل از اینکه عارف حقیقی تنهای تنها در گوشه ای دور از این مسائل

قرار دارد و در خلوت خود مشغول کنکاش می باشد و به دنبال مریدان نمی گردد

بلکه با اهل دلان حلقه می زند و در حال نوشیدن از جام می باشد که چشم سر

توان درک ان را ندارد چرا که اگر عارف حقیقی در حلقه های مادی وارد شود عارف نما

ها به طرق مختلف سر او را زیر اب می کنند تا باطن انان نمایان نشود

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه


نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه هفدهم شهریور 1388 13:17
یا هو

یا هو یا هو یا من هو          یا من لیس الا هو

در شبهای رمضان به قرائت قران کریم می پرداختم و تا سحر بیدار می ماندم تا با قرائت

قران مجید بینائی خود را افزایش دهم پس از قرائت به ترجمه ان می پرداختم صفیعلیشاه

علاوه بر ترجمه کلمه به کلمه ایات بصورت موزون هم بیان کرده بود هرچه می خواستم از

قران کریم می گرفتم و به دنبال این و ان نمی رفتم تا با بازی الفاظ مسیر نورانی را تاریک

کنند هر انچه را که نهی کرده بود  انجام نمی دادم و هر انجه را که خواسته بود کوتاهی

نمی کردم و هر انچه را که اضافه می کردند  قبول نمی کردم  وقتی تفسیر ایات را در

سیر خود می دیدم از تاریکی هایم کاسته می شد و به بینائی خاصی می رسیدم تا

جائی که هزاران  هزار سال جلوتر را اشکارا می دیدم که بشر پس از رفع حجاب به ان

خواهد رسید و کلام خدا را مو به مو اجرا خواهد کرد ولی به زبان نمی اوردم و سکوت

اختیار می کردم 

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
سه شنبه دهم شهریور 1388 18:49
یا هو

هو هو لا اله الا هو

در خلوت خود هر انچه را که دیگران از شنیدن ان محروم بودند می شنیدم و بعضی از مواقع

 به زبان می اوردم و باعث رنجیدن اطرافیان می شد بدون انکه متوجه شوند چراغ راه  انان

را روشن می کردم و تصمیم را به عهده خودشان می گذاشتم ولی اما گروهی با گستاخی

تمام کتمان می کردند و در مقابلم می ایستادند و گروهی هم در خلوت خود جبهه گیری

می کردند و لی در ظاهر دست دوستی دراز میکردند  در هر دو حالت سکوت می کردم

ولی مایوس نمی شدم  و به کار خود ادامه می دادم و اکثرآ احساس شان این بود که

مدعی هستم ولی چنین نبود زمانی که هفت قسمت ارتباطی روحم را فعال کردم دنیایم

دگرگون شد سالیان سال در تنهائی بسر بردم تا بتوانم به تعادل برسم و موجب اذیت و

ازار دیگران نشوم و در ذکر خود فرو می رفتم ولی روحآ با بعضی ها ارتباط داشتم مجبور

می شدم با اشاره ای انان را رنجیده خاطر کنم و انان در صدد جبران بر می امدند و توطئه

میکردند چون نیت انان شیطانی بود موفق نمی شدند البته ضرباتی وارد می کردند و با کمک

خداوند از کنارشان می گذشتم با اینکه خداوند قهار دروغ را منع کرده بود و همه پیامبران هم

بشارت به راستگوئی کردند ولی اکثرا دروغ را پایه و اساس کار خود قرار داده و تمام وقت خود

را صرف دروغ کرده و نمی دانم چرا  طریقت راستی را پیش نمی گیرند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه



نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه پنجم شهریور 1388 19:51
      یا هو

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

در روزهای روزه داری رمضان پس از تکبیر اذان مغرب با کمی نمک افطار را شروع

می کردم و با یک خیار و گوجه و پیاز یک سالادی درست می کردم و با افزودن

کمی نمک و فلفل و روغن زیتون به ان و با نان و چای و پنیر و گردو و زیتون پرورده

چند لقمه ای بر می داشتم و اش و ابگوشت غذای هر شبم بود خود را سیر

نمی کردم  و با لیوان اب خود تجدید وضوئی می کردم  و برای نماز برمی خاستم

و پس از نماز در ذکر خود غرق می شدم و در کنکاش سیر خود فرو می رفتم

شبی پرده ای مرا بسیار دگرگون کرد پرده باطن گروهی از دراویشان را دیدم که

مدعی روزه داری بودند ولی در خلوت خود فعل حرام را به راحتی انجام می دادند

و برای خود دلیل و برهان می تراشیدند و جالب تر اینکه به دنبال جام شراب می گشتند

ولی افسوس غافل از این بودند که خداوند قهار روزی پرده انان را کنار خواهد زد

و  انان را رسوای عالم خواهد کرد  در واقع انان حرام زاده هائی بودند که خود را

درویش معرفی کرده  و از این طریق به دنبال امرار معاش خود بودند و این را

بدانید یک درویش حقیقی نه تنها چیزی از کسی نمی گیرد بلکه از دارائی خود

نیز در اختیار دیگران می گذارد چون از عالم معنی تغذیه خواهد شد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه         

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه سی ام مرداد 1388 21:33
یاهو

هو الاول هو الاخر هوالظاهر هو الباطن

شبی پس از نمازم به سمت دریا رفتم و در ساحل ان تجدید وضوئی با اب دریا

نمودم و برای دریافت انرژی دست های خود را باز کرده و با رقص و پای کوبی صوفیانه

مشغول ذکرشدم و با ضربات پا اهنگ خاصی به ذکر خود داده بودم و سکوت دریا

را شکسته بودم در این هنگام پرده ای به رویم باز شد وقتی چشم دلم را باز کردم

دیدم بوستانی روی سطح دریا فرش شده است و پیرم با همه اهل دلان حلقه ای زده 

و مشغول ذکر می باشند و از سوی پیرم اشاره ای شد و مرا دعوت به حلقه کرد

ما هم یا علی گفته و حرکت به سمت بوستان کرده گویا دریا خواهان بلعیدن بنده

نبود و ما هم به حرکت خود ادامه دادیم و به حلقه پیوستیم و هم دل با اهل دلان

شدیم و به ذکر ادامه دادیم در مرکز حلقه پرده ای به نمایش در امد و مرا بسیار

پریشان کرد زبان قدرت بیان انرا ندارد همه را عریان می دیدم پرده  پرده ربا بود

چه انکس که ربا خورده و چه انکس که ربا داده بود هر دو دسته را زنیم دیدم

و این عمل با هیچ بک از چهار عنصر تشکیل دهنده جهان پاک نخواهد شد و

استمرار بر ان نسل بشر را به پائین ترین درجه روحی خواهد رساند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه






نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 18:51
یا هو

سبحان الله

شبی پس از نمازم به قبرستانی گذر کردم پس از ورود تجدید وضوئی کردم و با قرائت

بک بار حمد و هفت بار سوره که هر بار سوره را می خواندم انرا با هو کنان انتقال

می دادم ارام ارام بر بالین پیرم رفتم و کمی با خود خلوت کردم و مشغول ذکر شدم

پرده ای به رویم باز شد دیدم در  قبرستان  نور پاشی هست و نظاره گر زیبائی

زندگانی ابدی بودم شروع به  هو هو کنان کردم دیدم تمامی اهل دلان  به دور پیرم

حلقه زدند و با پیرم مشغول ذکر شدیم در این هنگام پرده ای مرا اشفته کرد وقتی

با چشم دلم نگاه کردم دیدم تعداد اندکی از مردگان قبرستان جواز ورود به حلقه

ما را یافتن با یکی ارتباط برقرار کردم گفتم از مابقی خبری نیست گفت انان دروغ را

فن غارت خود کرده بودند و در اثر ان هفت قسمت ارتباطی را که شامل دو گوش و

دو جشم و  دو بینی و یک دهان را از دست دادند و قدرت هیچ گونه ارتباطی را

ندارند تا اینکه خود به نزد انان رفتم دیدم دروغ تمامی اعصای بدن انان را به هم

دوخته و انان را غیر متحرک ساخته بر خودم افسوس خوردم که عرفا هم نتوانسته

 دروغ را از زندگی خود خارج کنند و انرا نوعی رندی دانسته و بر ان افتخار می کردند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه



نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 19:17
یا هو

 تنهائی خود را با ذکر پر می کردم و به دنبال این و ان نمی رفتم و با الفاظ کاری نداشتم

و هر کس هر چه می گفت به دل نمی گرفتم تا اینکه روزی گروهی متحد شده و برای

مبارزه از پیرشان خواستند تا مرا به یک مبارزه دعوت کند پیغامی از پیرشان دریافت کردم

و مرا به سرای خود بعد اذان مغرب احضار کرد ما هم قبول دعوت کردیم و ان شب پس

از نمازم به سمت خانه پیرشان رفتم و پس از ملاقات  پیام گروه را به ما رساند پس از

شنیدن داستان فهمیدم حکایت  حکایت چوب در مرکز دایره عارف هندی توسط چوپان ایرانی

که عرفای ایرانی در مقابل او کم اورده بودند هستش ما هم یا علی گفتیم و داستان خود

را تعریف کردیم پس از روشن شدن داستان با صفای درویشی با پیرشان خداحافظی کرده

و به سمت شیخ شان حرکت کردم و تا پاسی از شب در نزد او از کمالات وی استفاده

کردم و مرا به بزمی عارفانه دعوت کرد

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه


نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه هجدهم مرداد 1388 19:4
یا هو

شبی پس از نمازم در حال ذکر بودم ناگهان پرده ای مرا متحیر کرد وقتی چشم دلم

را باز کردم دیدم وارد حلقه های  تودرتو  شدم که ترکیبی از اهل دلان گذشته و حال

و اینده بود و همگی هم دل و هم نفس و با زبان دل یک ذکر واحد را می گفتیم و پرده

های غیب را کنار می زدیم و اعمال کردار تمامی موجودات را مشاهده می کردیم

در این هنگام پرده ای دیگر به رویم باز شد  دیدم تمامی کردار و خصوصیات موجودات

در انسان قرار دارد و انسان توانائی فعال کردن انها را با تغیراتی در سیستم دارا می باشد

و با ترکیب انها  به درجه انسان کامل می رسد با اینکه در طول دوران تاریخ گروه های

زیادی امدند تا تغیراتی در مسیر حق بوجود بیاورند و انسان را از مسیر اصلی خارج

کنند موفق نشدند و تمامی نقشه های انان از تارهای عنکوبت سست تر بوده و

برعکس عاملی بر موفقیت انسان شده .در این هنگام پر ده ای به رویم باز شد

که خداوند در زمان خلقت همه چیز را با هم خلق کرد و پرده حجاب مانع از پی بردن

اسرار توسط انسان شده چرا که گذشته و حال و اینده در یک زمان خلق شدند و

انسان به این فن اوری خواهد رسید که تمامی اعمال گذشتگان را بررسی کند و حق

را از ناحق تشخیص دهد و حدود و قوانین الهی را اجرا کند و تمامی پنهان کاریها و

ابهامات رفع ابهام شود

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه



نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 10:54
یا هو

شبی پس از نمازم مشغول ذکر شدم در این هنگام پرده ای به رویم باز شد پرده ای

که دگرگونی دنیا را به نمایش گذاشته بود گویا چندین هزار سال جلو تر رفتم تمامی

دول حاکم متحد شده و  زیر یک پرچم رفته و همگی به یک زبان واحد گفتگو می کردند 

همگی  افسانه متلاشی شدن زمین را نسل به نسل توضیح می دادند. این کره خاکی

هفت بار متلاشی شد و هر بار همگان فکر می کردند اخر زمان شده است ولی چنین

نبود پس از دست یابی بشر به قوانین متافیزیک و ترکیب ان با فیزیک موجود عصر اطلاعات 

توانستند زمین را متلاشی کنند و روح زمین را از ان جدا کنند ولی خداوند قهار  روح رمین

را به ان بر می گردان و ادامه حیات را در ان محیا میکرد در این هنگام پرده ای به رویم باز

شد که زمان رستاخیز بر همگان اعلام خواهد شد و بشر هزاران سال وقت دارد

تا به اگاهی کامل برسد و هر کس حاکم بر خود می شود و از حدود الهی فرار نمی کند

و عدالت را برای خود با وجدان بیدار اجرا می کند . دروغ و ریا و ربا و زنا و هر عمل ناشایست

از بین میرود و کسی نمی تواند مدعی عدم اگاهی شود و کرده خود را به گردن دیگری

اندازد و زمانی که توسط خداوند متلاشی می شود تخریب نمی شود بلکه از حالتی به

حالتی دیگر تبدیل می شود و به بهترین وجه خود در می اید

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه




نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
پنجشنبه هشتم مرداد 1388 14:6
یا هو

شبی پس از نمازم ساعتها در کنج خانه نشسته و مشغول ذکر شدم و دست از این دنیای

فانی برداشته بودم در این هنگام مرا به مراسمی دعوت کردند وقتی چشم دلم را باز کردم

دیدم مرا به تهی کردن خرقه دعوت کردند با اینکه وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود قبول

دعوت نمودم  یا علی گفتم و وارد بزم شدم و سوار بر مرکب دل شده و به نقطه ای رفتم

که در انجا تفکیک روح از بدن صورت می گرفت دیدم روح حرکتی دایره ای و بصورت حلقوی

دارد و برای جدا شدن از حلقه ای و وارد شدن به حلقه ای دیگر انرژی معادل شکافتن

هسته لازم دارد تا بتواند تمامی حلقه های روح ار بدن خارج شود پس از تحمل رنج و

سختی زیاد توانستم روح را از بدن جدا کنم و وارد حلقه بستگانم شوم وقتی به انان

رسیدم جشن با شکوهی برایم برگذار کردند و همگی تبریک حلقه جدید را گفتند و در

این جشن  خواستم با تمامی اجداد خود ارتباط بر قرار کنم ولی در این هنگام پرده ای

به رویم باز شد و مرا بسیار ازرده خاطر کرد وقتی چشم دلم را باز کردم گروهی را

دیدم که تابع نفس خود بودند و تا توانستند دروغ و ریا و ربا و زنا و کلاهبرداری را ملاک

زرنگی خود دانسته و در پست ترین درجه روحی قرار گرفتند و مایه ننگ مابقی اقوام

شده بودند و حلقه ای بسیار ضعیفی را تشکیل داده بودند که دارای هیچ گونه قدرت

حرکتی را نداشته و در بدترین مرداب های روحی قرار داشتند در این هنگام پرده ای به

رویم باز شد که انان از برای خدا  عبادت نمی کردند و مطیع فرمان الهی

نبودند و فقط از برای مال منال دنیا عبادت می کردند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه





نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
جمعه دوم مرداد 1388 12:24
یا هو

شبهای زیادی پس از نمازم برای ذکر به باغم می رفتم و برای فعال کردن چاکراهایم

 مشغول ذکر یونسیه می شدم در حالت سجده اگر اتصال انرژی برقرار شود به راحتی

چاکراها فعال خواهد شد کافیست به سمت مرکز انرژی که کعبه با ارتفاعی نظیر

منازل دل بهترین نقطه می باشد سجده زده و هفت قسمت دریافت انرژی را به زمین

متصل کنید و با زبان دل شروع به ذکر لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

نموده و برای فرار از شرک جلی و شرک خفی  مدام  لا اله الا الله را زیر دل زمزمه

نمائید پس از روشن شدن چراغ راه  هو هو  کنان به راه خود ادامه دهید تا دچار

انرژی منفی نشوید و نیازی به این پیران مدعی جام شراب مادی که برای امرار معاش

در زندگی دست به هر عمل نا شایستی می زنند نیست وقتی پیری از مرید خود

برای روشن کردن چراغ راه چیزی مادی دریافت کند چراغ های راهش یکی پس از

دیگری خاموش می شود حال بخواهد در هر مقامی باشد پس از گذشت چندی

به طور کلی قطع ارتباط می شود و فقط با بازی الفاظ مدعی جام شراب دروغین است

و انانی که با پیر واقعی در ارتباط هستند هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی

از سفره غیب تغذیه می شوند

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه


نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 13:22
یا هو

شبی پس از نمازم مشغول ذکر شدم و در حال مستی دیدار بودم پیر مردی با ریش

گیسی بلند وسفید به نزدم امد و دعوت نامه ای به من داد وقتی چشم دلم را باز

کردم دیدم تاکنون ارواح و مکانها به درون ما می امدند و ما را متحول می کردند اما

اکنون مرا دعوت به درون انان کردند انرژی زیادی را صرف کردم تا بتوانم به درون انان

بروم ولی نتوانستم در این هنگام پرده ای دیگر به رویم باز شد که تمامی اذکاری از

طرف پیران داده می شود فقط برای ورود انان بر ماست  نه ورود ما بر انان .به اطراف

خود نگاهی کردم و به دنبال راه حلی گشتم دیدم اثری از پیر نیست در این هنگام

چشمه ای به رویم باز شد  وقتی پرده از ان برداشتم اذکار مخصوصی را دریافت

کردم براحتی از هفت شهر عشق مادی گذشتم و به شهر هشتم رسیدم و در

انجا  پس از سوخت گیری  توسط بانوئی زیبا اذکاری جدید برای ورود به نوزده شهر

 دیگر را دریافت کردم بجز دو شهر که یکی در بر گیرنده تمامی شهر ها و دیگری مافوق

بر ان بود را اجازه ورود نبافتم در واقع ارواح در این شهرها بر اساس توانائی طبقه بندی

شده و به مرور زمان بر اساس فعالیت ارتقاع یا در اثر کوتاهی تنزل پیدا می کنند 

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 19:55
یا هو

پس از دستیابی به علوم غریبه و نوشیدن کمی از جام به بدل های ان پی بردم و پرده

حجاب ان کنار رفت و محرم اسرار شدم . شبی به محفلی وارد شدم که عرفای ان دارای

قدرت و توانائی این علوم بودند خیلی خوشحال بودم از اینکه مرا به حلقه خودشان دعوت

کردند و پذیرفتند حلقه ذکری  را با انان بر پا کنم ما هم یا علی گفتیم وارد حلقه شدیم

ذکر را شروع کردیم کاملآ مست شدیم در این هنگام پرده ای به رویم باز شد مرا بسیار

متحیر کرد بر خودم گفتم ای کاش وارد این حلقه نمی شدم وقتی چشم دلم را باز کردم

دیدم استاتید این علوم متجاوزین به حریم ممنوعه می باشند و استفاده از ان موجب خشم

خداوند می شود و نسلشان را به پائین ترین سطح زندگی تنزل می دهد در این هنگام

پرده ای به رویم باز شد که خداوند این قدرت را به بشر داده تا به تمامی علوم

دست یابی پیدا کند ولی اجازه استفاده از این علوم را صادر نکرده  و سخت ترین مجازتها

 را برای ان در نظر گرفته است ما هم یا علی گفته و حلقه را ترک کرده و اجازه استفاده

از ان را به خودم نداده و تا اخر عمر سکوت را برای خود در نظر گرفتم

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
چهارشنبه هفدهم تیر 1388 19:5
یا هو

شبی پس از نمازم با گروهی در بزمی شرکت کردیم در انتهای شب حلقه ای زدیم و

مشغول ذکر شدیم چیزی نگذشت پیرم وارد شد وقتی به اطراف خود نگاه کردم دیدم

اثری از هم حلقه ای هایم نیست با پیرم ذکر را ادامه دادم ارام ارام تمامی اهل دلان

وارد این بزم شدند حلقه در حلقه شد در حال مستی بودم که پرده ای به رویم باز

و مرا بسیار متحیر کرد وقتی چشم دلم را باز کردم دیدم گروه فقط ظاهری اراسته

داشتند و از لحاظ روحی در پایین ترین سطح قرار داشتند در این هنگام پرده ای به رویم

باز شد که دروغ و ربا از هر نوع ان چه قدیم چه جدید چه بانکی چه غیر بانکی

مو جب خشم الهی می شود و استمرار بر ان موجب تنزل روح می شود و در پست

ترین نقطه خود قرار می گیرد و اینجاست وقتی که پرده از چهره افراد بر می داری

باطن انان را بصورت حیوان می بینی بر خودم افسوس خوردم که عرفا هم خود را

در این دامها گرفتار  کردند و مدعیان جام شراب شدند تا کی می خواهند با تذویر

ریا خود را اغفال کنند چه بسا بهتر بود ماسک را از چهره خود بر می داشتند تا

ماهیت درونی انان بر همگان اشکار شود

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |
شنبه ششم تیر 1388 12:16
یا هو

شب تولد مولایم علی بر حسب قراری که با پیرم  داشتم اهل دلان را به مراسمی دعوت

می کردم از هر فرقه ای در مراسم شرکت می کردند و هر یک بر حسب نیتی که داشت

به جمع ما می پیوست و حلقه ما را نورانی می کرد اهل دلان پس از چه چه بلبلان مولا

و پذبرائی می ماندند و با تجدید وضو حلقه ذکری بپا می کردیم و هریک محو تماشای

پرده خود بود و در کنکاش سیر خود فرو می رفت اما گروهی جزئ دسته عتل بعد ذالک

زنیم برای خبر چینی به حلقه می پیوستند و مشغول جستحو در مورد اهل دلان بودند

وقتیکه پرده باطن انان را به روی شان باز می کردم با مقاومت شدیدی از طرف انان

روبرو می شدم ولی سکوت می کردم و انان را در اختیار زمان می گذاشتم پس از

گذشت چندی به نزدم می امدند و اقرار بر عمل خود می کردند با لبخندی ایه شریفه

عتل بعد ذلک زنیم را برایشان تشریح می کردم . گروهی از انان به حلقه ما پیوستند

و از درگاه خداوند توبه کردند و در حلقه های ذکر گیرنده های خود را خاموش می کردند

اما گروهی به کار خود برای امرار معاش ادامه می دادند در این هنگام پرده ای به رویم

باز شد اینده نسل شان را در معرض تیر غیب دیدم ما هم یا علی گفتیم و سکوت

اختیار کردیم

یا حق

دست بوس شما ازاد علی شاه

نوشته شده توسط سید رضا بابازاده (لقب : ازاد علی شاه) | موضوع: | لينک ثابت |